Forum Discussion Search with BoardTracker.com
Forum Discussion Search with BoardTracker.com
 
    Home Search Alerts Browse Setup About Login Signup    
Search Tips  |  Options

   Search matches - Showing results 1 - 25 of 807   
   |   [Sort by Date]    Sorted by Relevancy

IranProud
IranProud
آلبوم خیالی نیست & آدم و حوا -  

خیالی نیست رفتی و نوشتی که از دوری من ملالی نيست رفتی با یکی ديگه دوست شدی هيچ خیالی نيـست يه روزم نوبـت من ميـشه واست نـامه بدم ببینی با یکی ديگم جاتم اصلا خالی نيـست عروسکی بودم.. با تموم یکدلی (تردید) با تموم یکدلی تو بمون برای من دودلی هامو ببخش بگذر از خطای من اگه ترديد به عشق خيمه زد تو باورم اگه فكر رفتن تو گذشته از سرم (2) تو دليل بودنی تویی اون اوج نياز روی قله ی دلت واسه من خونه بساز لحظه نديدنت آخر..ستاره یی برام بی تو شب تاريكيه تو سكوت چشم تو ديگه خوندنم چيه چی ميشد عاقبتم بی تو این همه راه روی ترديد دلم خط بكش خط سياه (2) با تموم یکدلی تو بمون برای من دودلی هامو ببخش بگذر از خطای..ستاره یی برام بی تو شب تاريكيه تو سكوت چشم تو ديگه خوندنم چيه چی ميشد عاقبتم بی تو این همه راه روی ترديد دلم خط بكش خط سياه (2) (چی ميشد عاقبتم بی تو این همه راه روی ترديد دلم خط بكش خط سياه
IranProud
IranProud
ماجرای زنی که بروی داریوش اسید پاشید -  

گفتگو با مریم .... من یک زن کولی هستم اهل چهارمحال بختیاری می باشم و تا چهار سال پیش تنها یکبار سفری کوتاه به تهران کرده بودم ..و از انجا که ازدواج در این سن برای من هیچ مفهومی نداشت بیش از یک ماه نتوانستم با شوهرم زندگی کنم و شوهرم وقتی دید من نمی توانم برای او زن زندگی باشم قبول کرد مرا طلاق بدهد ..و بیشتر دختر صحرا و کوه بودم تا دختر شهر ولی هیچ وقت از دنیای مد و زیبایی جدا نبودم و همیشه آخرین مدهای لباس برای اولین بار بر تن من دیده می شد به طوریکه دوستانم که به تهران سفر می کردندو.. چند روزی گذشت و یک روز که من به تنهایی در شهر قدم می زدم وقتی ازجلوی تنها کاست فروشی شهر رد می شدم چشمم به پوستر بزرگ یک مرد افتاد
IranProud
IranProud
گفتگوی عمری و پروپیمان بهرام رادان با استاد عزت ا..  

بعد براي من نامه آمد كه بايد به دادگاه اداره سجل و ثبت احوال بروم از من پرسيدند پدرت كيست گفتم: پدرم است.. در كدام محله زندگي مي كرديد سنگلج پارك شهر كنوني
IranProud
IranProud
Re: S*e*x & Philosophy  

پيش من بيا اما بدون غم و گريه.. من مي خوام فرزانه شادرو ببينم.. مي خوام كه حقيقت رو به چشم خودت ببيني.. به شهر ما خوش آمدين
IranProud
IranProud
بيست چهار ساعت در خواب و بيداري -  

من و احمد حسين گفتيم كه برويم به پارك شهر.. هوا گرم و خفه بود.. من دلم مي خواست الان پيش مادرم بودم.. بدجوري غريبيم مي آمد دم در پارك شهر احمد حسين دو هزار داد و ساندويچ تخم مرغ خريد و گذاشت كه يك گاز هم من بزنم.. بعد خواب من را گرفت و چشم كه باز كردم ديدم پدرم بالاي سر من نشسته و زانوهايش را بغل كرده و توي جماعت نگاه مي كند.. چشم دختر به شتر دوخته شده بود و ذوق زده مي خنديد
بيست چهار ساعت در خواب و بيداري -  

من كه نشسته ام پشت تو ديگر چرا داد مي زني شتر از ديدن من خوشحال شد و كمي سقز به دهانش گذاشت وكمي هم به من داد و راه افتاديم.. فكر كردم كه نكند دارم خواب مي بينم كه سير نمي شوم دستي به چشم هايم كشيدم.. آدم كه به خواب مي رود ديگر چشم هايش باز نيست و جايي را نمي بيند
IranProud
IranProud
Re: رمان نازکترین حریر نوازش نوشته ر.اکبری  

گفت : -يكبار قبلا به شما گفته بودم وقتي نگاهتون مي كنم نگاه از من نگيرين سر بلند كردم و به او خيره شدم .. نگاه سالار مرا از زمين و زمينان جدا كرد و صدايش مرا به اوج رساند: -چشم هاي شما مثل دو اقيانوس وسعت دارن .. سكوتم را كه ديد زمزمه كرد: -چشم هاي شما مثل دو اقيانوس وسعت دارن .. سكوتم را ديد زمزمه كرد: -من از وقتي خيلي كوچك بودم حتي زماني كه يك نوجوان بودم همه در مقابل پاي بند مي شدن و همه از كوچك وبزرگ به من احترام مي گذاشتند
Re: رمان نازکترین حریر نوازش نوشته ر.اکبری  

چند روزي از رفتن آن مرد عريبه مي گذشت و دل منتظر پر تلاطم من چشم به راه يك خير يا يك بوي آشنا .. من سالومه قوام كه همه از دست خندها و سرو صدايم عصباني مي شدند حالا بي حوصله و اخم آلود يك گوشه مي نشستم و فكر مي كردم .. -فقط گفته كه اينجا زندگي نمي كنه مي گه بايد بريم يه شهر درست و حسابي و بزرگ .... در نزديك ترين شهر به شهرك ما زندگي مي كردند
Re: رمان نازکترین حریر نوازش نوشته ر.اکبری  

چنان آرام و غم آلود بود كه دلم مي خواست مقابلش بنشينم و بپرسم چرا در چشم هايت اين همه غم الانه كرده چرا حتي يك لبخند روي لبهايت نمي شيند صداي عمه مرا از افكارم جدا كرد: -سالومه ! نگاهم را به عمه دوختم گفت : -صبح من و سالار.. قلبم در سينه مالش رفت .پرسيدم : -من مي تونم با گوهر برم بيرون مدتي نگاهم كرد و بعد گفت : -نه ! و رفت
IranProud
IranProud
پوست نارنج -  

من خودم يك تكه داشتم كه چند روز پيش نمي دانم به كي دادم.. خوب آقا معلم حالا كه تو مي خواهي بروي شهر زحمت بكش يك كمي پوست نارنج براي ما بياور.. صاحبعلي قليان را آورد و گذاشت جلو من و خودش سرپا كنار من ايستاد كه حرف هاي ما را بشنود.. وقتي من گفتم: روي چشم نوروش آقا.. حالا همه چشم ها به طرف نوه ي ننه منجوق برگشته بود
يك هلو و هزار هلو4 -  

آنوقت تمام قوتم را جمع كردم تا هلوي بي مثل و مانندي برسانم كه هر كس ببيند چشم هايش چهار تا بشود و هر كس بخورد تا عمر دارد لب به ميوه ي ديگري نزند.. هلوي من كمي به نوك سرم مانده قرار داشت بنابراين از همان روزي كه به اندازه ي چغاله ي بادام بود من را كم و بيش خم مي كرد و من نگران مي شدم كه اگر بخواهم.. مي خواهم بروم به شهر پيش دايي ام شاگرد بقال بشوم
IranProud
IranProud
این شهر شهر اعتیاد است -  

پاسخها به ظاهر متفاوت بود: والله من احساس می کنم مشکل ما دولت جمهوری اسلامی است.. آنها اگر بخواهند به نظر شما من را باید دستگیر کنند بیاورند توی کمپ ترک بدهند یا اینکه آن موادفروشی را که من می شناسم وقتی باهاش تماس می گرفتم خدا شاهد است وقت ندارد سرش را.. پایین شهر که اصلاً افتضاح است.. اصلاً شهر شهر اعتیاد است.. او می گوید تا سالها به معتاد به چشم مجرم نگاه می شد و معتادان را به جزیره می فرستادند
IranProud
IranProud
Re: رمان "کسی پشت سرم آب نریخت"از نیلوفر لاری  

دوباره درختان سبز شدند و شگوفه دادند و گلها چشم گشودند و به زندگي لبخند زدند.. فريبرز به عنوان عيدي به من يك چك داد .. اما من هيچ كار خاصي در نظرم نبود.. ببین من در شهر برایت خانه میگیرم.به همه میگویم تو بر میگردی پیش خواهرت اما تو می روی خانه ای که من برایت تهیه میکنم.قول می دهم گذشته ها را جبران کنم ...قول می.. مدتی به هم چشم دوختیم.پیشنهادش بدین معنی بود که گذشته ها را فراموش کرده و میخواهد با من یک زندگی عادی را شروع کند.نمی دانم چرا خنده ام گرفت.دستهایش را پس زدم
Re: رمان "کسی پشت سرم آب نریخت"از نیلوفر لاری  

دوباره درختان سبز شدند و شگوفه دادند و گلها چشم گشودند و به زندگي لبخند زدند.. فريبرز به عنوان عيدي به من يك چك داد .. اما من هيچ كار خاصي در نظرم نبود.. ببین من در شهر برایت خانه میگیرم.به همه میگویم تو بر میگردی پیش خواهرت اما تو می روی خانه ای که من برایت تهیه میکنم.قول می دهم گذشته ها را جبران کنم ...قول می.. مدتی به هم چشم دوختیم.پیشنهادش بدین معنی بود که گذشته ها را فراموش کرده و میخواهد با من یک زندگی عادی را شروع کند.نمی دانم چرا خنده ام گرفت.دستهایش را پس زدم
IranProud
IranProud
داستان زن جواني كه كليه اش را بخاطر تنبلي شوهر معتادش فروخت -  

زن دايي به خانه مان زنگ زد و از من و مادرم معذرت خواهي كرد .. مادرم براي اين كه من سرگرم بشوم بعضي از كارهاي خانه مثل خريد نان و غيره را به من واگذار كرد .. حتي يك لحظه هم نتوانستم بخوابم تا چشمانم را مي بستم دو چشم او با نگاه هاي عميقش به يادم مي آمد .. ما به يك شهر خيلي دور در غرب كشور رفتيم دو سه روزي در خانه دوست احمد بوديم دلم خيلي براي پدر مادر خواهر و برادرهايم تنگ شده بود اما اين راه را خودم انتخاب
IranProud
IranProud
پزشکی پيشرفته مردم شهر سوخته -  

همچنین این لینک اسکلت زنی ۳۵ ساله را نشان می دهد که از چشم مصنوعی استفاده می کرده .. جنس این کره ی چشم نا مشخص است و توسط تارهای بسیار باریکی از طلا به عصبهای چشم متصل شده بوده است.. اسكلت پيدا شده در شهر سوخته كشف اسكلت يك زن متعلق به حدود 4 هزار سال پيش كه يك چشم وي مصنوعي بوده و مورد جراحي بسيار عجيب و ظريف و پيشترفته قرار گرفته است.. زنان شهر سوخته : تازه ترين يافته های باستان شناسان در گورهای شهرسوخته حاکی از اين است که زنان شهر سوخته لباس های زيبايی شبيه به ساری می پوشيدند
IranProud
IranProud
گزارش خبرنگار روس از شهر تهران -  

هر چند كه من بعنوان يك تازه وارد در اين شهر گاهي دچار حس ترس توام با شگفتي از ويراژهاي موتورسواران مي شدم.. شهر بانوان خوش سيما ! كمتر كسي از آناني كه درباره ايران مي نويسد به موضوع "زنان" اشاره نمي كند.. من هم نمي توانم خودداري كنم.. مردم تهران بسيار جوان هستند و به محض اينكه وارد خيابان مي شوي اين به چشم مي خورد
IranProud
IranProud
گزارش تایم از سفری در ایران : سرزمین شگفتی ها و چشم های زل زده -  

شهروندان ایرانی خوش برخوردترین و مهمان نوازترین مردمی هستند که من در طول بیست سال سفر دیده ام.. سفر ده روزه ما از شهر پرترافیک تهران شروع شد..شدیم و به دیدن آثار تاریخی پرسپولیس رفتیم این شهر در سال 515 قبل از میلاد بدست داریوش ساخته شد و اسکندر مقدونی در سال 330 قبل از میلاد در پی حمله به این شهر آن را از بین برد.. من و آنت با جمعیت کوچکی که در آنجا عبادت می کردند خداحافظی کردیم و بعد از میوه فروشی مقداری لیمو شیرین خریدیم
IranProud
IranProud
دعواي زن و شوهري بکهام و ويکتوريا جلوي چشم همه -  

سه فرزند پسرمان نيز به من در امور خانواده كمك مي كنند اما ديويد اينطور نيست." وي ادامه داد: "هميشه بهانه مي آورد كه گرفتار فوتبال است..دارد كه از انجام كار منزل و كمك به من طفره مي رود." وي عنوان كرد: "او حتي به امور مدرسه فرزندان نيز بي توجهي مي كند و فقط اگر بحث فوتبال در ميان باشد با فرزندان به بازي و تفريح.. در ادامه اين برنامه كه از كانال اول تلويزيون شهر لس آنجلس پخش شد بكهام با عصبانيت از اظهارات همسرش سر موضوع فرزند چهارم با وي به جدل پرداخت
IranProud
IranProud
حکایت من با تهرانی که بود -  

در شهر ری زیارتی از حضرت عبدالعظیم و کبابی در بازار و راه افتادیم.. در دو طرف جاده تا چشم کار می کرد مزرعه بود و سبزه و درخت.. همین هم هست که تهران هنوز هم در نظر من دور و دست نایافتنی می نماید.. در سمت راست از لای باغ ها و در آن سوی زعفرانیه تا چشم کار می کرد زمین زراعی بود که تا ولنجک و فراسو ادامه می یافت همین هم هست که احساس دوم من به تهران - بعد از آن احساس دست نایافتنی بودن - فاصله ای
IranProud
IranProud
یک روز در رستوران چيني شهر تهران -  

معماری و نمادهای فرهنگ چین در سرار ساختمان به چشم می خورد..لبنانی نیز بیشتر از ۶۰ نوع غذای مختلف به چشم می خورد: کباب ماهی سالمون ۱۴ هزار تومان چنجه ۱۱ هزار تومان و..
IranProud
IranProud
Re: یافت شدن بزرگترین و پنهانی ترین شکنجه گاه رژیم در شهر تهران  

من که باورم نمیشه..بیاد یک شکنجه گاه رو به این تابلویی جلو چشم همه مردم تو یه خیابون بسازه ! دوربین هم که تو همه فروشگاهها دیده میشه.. کسانی رو که بخوان ببرن اونجا شکنجه کنن چه جوری از جلو چشم ملت ردشون میکنن اصلا خبرتون موثق نیست.. من خودم دل خوشی از جمهوری اسلامی و رهبرش ندارم ولی فکر میکنم اینجور خبرها یک کمی آبکی هستند
Re: یافت شدن بزرگترین و پنهانی ترین شکنجه گاه رژیم در شهر تهران  

post2977038] من که باورم نمیشه..بیاد یک شکنجه گاه رو به این تابلویی جلو چشم همه مردم تو یه خیابون بسازه ! دوربین هم که تو همه فروشگاهها دیده میشه.. کسانی رو که بخوان ببرن اونجا شکنجه کنن چه جوری از جلو چشم ملت ردشون میکنن اصلا خبرتون موثق نیست.. من خودم دل خوشی از جمهوری اسلامی و رهبرش ندارم ولی فکر میکنم اینجور خبرها یک کمی آبکی هستند
IranProud
IranProud
Re: گفتگوی من و نازی زیر چتر  

مادربزرگ گم كرده ام در هیاهوی شهر آن نظر بند سبز را كه در كودكی بسته بودی به بازوی من در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق خمره دلم بر ایوان سنگ و سنگ شكست دستم به دست دوست ماند پایم به پای راه رفت من چشم خورده ام من چشم خورده ام من تكه تكه از دست رفته ام در روز روز زندگانیم ..
IranProud
IranProud
دوستان من دنبال یه آهنگم -  

شام تارم به تو محتاجم تویی قرارم از کدامین شهر و دیاری از کدامین ایل و تباری از تو رفتن از من دویدن از تو حرف عشق رو شنیدن واسه تن پوشت وفا آوردم پیراهن قهرو زخونه بردم شهر عشق رو من آینه بستم چشم به راهه دیدنت نشستم ای که امیدم آرزویم قوت قلبم آبرویم واژه عشقم بهترینه حرف من حرف آخرینه

<<First  <Previous  [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  Next>      
   Searched Posts/day

Countries of origin

Top Related Boards
#1IranProudposts:7 







Board owners portal | BoardTracker Forums | Search plugin | Add your board | About us | Contact us

© Pidgin Technologies Ltd. 2009